به نام خداوند
یکی از مسائلی که بهاییان شیطانی مسلک به آن می بالند و ما مسلمانان را نسبت به آن خرده می گیرند، « تحری حقیقت» است. این شیطان مسلکان می گویند: شما اعتقاداتتان بر پایه تقلید گماشته شده است.!!! و ما بهاییان به دنبال حقیقت هستیم و هر چه حق است می پذیریم.
****
« تحری» یعنی جست و جو کردن و « تحری حقیت» هم به معنی جست و جو و پیدا کردن حقیقت است.لازمه ی تحری حقیقت این است که نبایستی طرفداری جاهلانه و کورکورانه از یک فرقه یا مسلکی نمود زیرا این کار ما را از حقیقت دور می سازد.
عباس افندی( همان عبد البهای ملعون و شیطان زاده) در کتاب« خطابات» گفته است:
« اول تعلیم بهاالله،تحری حقیقت است و باید انسان تحری حقیقت کند و از تقلید دست بکشد»
کتاب خطابات مبارکه جلد دوم، صفحه 144( 127 بدیع)
ولی این سخن در مسلک شیطانی بهاییت فقط به صورت شعار در آمده است و کمتر کسی از بهاییان شیطانی مسلک به آن توجه می کند، خوب تقصیری هم ندارند چرا که از همان ابتدا میرزا حسینعلی نوری( بهاالله ملعون و شیطان) و پسرش عباس افندی( عبد البهای شیطان زاده) به آن عمل نکرده اند و تعصب خودشان را بر سخنی باطل نشان داده اند.
خانه از پای بست ویران است
خواجه در بند نقش ایوان است
ماجرای زیر گواه بر این امر است، بخوانید:
سید باب در یکی از آثار خود به نام « دلایل السیعة» که آن را اثر الهام خداوند!!!! می داند، دچار یاوه ای بسیار واضح شده است. وی می گوید که حضرت داوود پیامبر مدتی مدید قبل از حضرت موسی زندگی می کرده است و این در حالی است که حضرت داوود نبی از پیامبران بنی اسراییل شمرده می شود و به تصریح قرآن مجید و تورات پس از حضرت موسی زندگی می کرده است.سید باب در این باره می نویسد:
« نظر کن در امت داود ،پانصد سال در زبور تربیت شدند تا آنکه به کمال رسیدند .بعد
که موسی ظاهر شد، ،قلیلی که از اهل بصیرت و حکمت زبور بودند،ایمان آوردند،مابقی ماندند».
( کتاب الاسرا الآثار، اثر اسد الله مازندرانی، مبلغ بهایی حرف ر-ق –ص، صفحه 109(129 بدیع)
این سخن پیروان باب را متعجب ساخت، اما در زمان حیاتش چیزی از وی نپرسیدند، پس از مرگ باب مکرراً از بها الله سوال می نمودند و بهاالله به جای اینکه به خطای باب( که اظهر من الشمس بود) اذعان داشته باشد در دفاع از وی راه تعصب کورکورانه را پیش گرفته و در کتاب« اشراقات» می نویسد:
« الی حین چند کره اهل باین سوال نموده اند که حضرت داود صاحب زبور بعد از حضرت کلیم- علیه بهاالله الابهی- بوده لکن نقطه اولی- روح ما سوی فداه-( همان سید باب) آن حضرت را قبل از موسی ذکر فرموده و این فقره، مخالف کتب و ما عند الرسل است».( اشراقات، صفحه 18)
سپس به این اشکال و غلط باب، چنین پاسخ داده است:
« سزاوار عباد آن که مشرق امر اللهی(سید باب) را تصدیق نماید و در آنچه از او ظاهر شود چه که به مقتضیات حکمت بالغه ،احدی جز حق آگاه نه»
بهاالله که خود می دانست آن خطای تاریخی قابل انکار نیست و با مقتضیات حکمت بالغه تفاوت دارد، ولی با این سخنش تحری حقیقت و ترک تعصب را به فراموشی سپرده بود( قابل توجه بهاییان شیطان مسلکی که ما را به ترک تعصب و تحری حقیقت دعوت می کنند)
و جالب این جاست که عباس افندی( عبدالبها)، چون این اشتباه و غلط آشکار را در اثر سید باب دید، به جای آنکه منصفانه عمل کند و تسلیم حقیقت شود در مقام توجیه او بر آمده است، بخوانید:
« در لوح حضرت اعلی،ذکر داودی است که پیش از حضرت موسی بود،بعضی را گمان چنان است که مقصود داودبن یسا است و حال آنکه حضرت داود بن یسا بعد از حضرت موسی بود لهذا مغلین و معرضین که در کمین اند این بهانه را نمودند و بر سر منابر
استغفر الله ذکر جهل و نادانی کردند.اما حقیقت حال این است که دو داود است، یکی پیش از حضرت موسی و دیگری بعد از حضرت موسی»
این توضیح خود تعصب، غفلت و جاهلیت عباس افندی( عبدالبها) را می رساند زیرا در سخن باب و نیز در گفتار بها ذکر داودی است که صاحب زبور بوده است( همان داوود بن یسا) که مدت ها پس از حضرت موسی نبی زندگی می کرده است و از انبیای بنی اسراییل به شمار می رفته است و نه داوودی که 500 سال قبل از موسی زندگی می کرده و دارای امتی بوده است که هیچ نام و نشانی از او نیست. چنین داودی جز در تخیلات متعصبانه عبدالبها آن هم در تنگنای جدل،یافت نمی شود.
متأسفانه بهاییان حال حاضر به پیروی از بزرگان خود!! به راه توجیه و تأویل بی مورد و متناقض گرویده اند و از شدت تعصب تحری حقیقت را فراموش کرده اند.
مگر می شود که خداوند دانای آشکار و نهان اشتباه کند و آن را به باب الهام کند و بگویید داوود صاحب زبور قبل از حضرت موسی زندگی کرده است؟
ای خداوند کریم، بنگر که چه کسانی دم از دیانت جهانی و همگانی می زنند!!
کسانی که بزرگان آن حتی نمی دانند داوود نبی بعد از حضرت موسی زندگی کرده است و آن را به جهالت و تعصب به خدا نسبت می دهند!!!
حال یک نصیحت بشنو از من کاندر آن نبود غرض:
ای بهایی، از تعصب جاهلانه ات دست بشوی و دنبال حقیقت راستین برو
نکته ی بالا: در مسلک شیطانی بهاییت، پیامبر هم می تواند ابله و بی سواد باشد. همان طور که بی سوادی و ابلهی باب ثابت شد.
نوشته شده توسط بهاالله ملعون در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 ساعت 21:19 موضوع | لینک ثابت
بسم الله الرحمن الرحیم
صلوات علی سیدنا و مولانا محمد رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلّم)
با سلام خدمت همه خوانندگان عزیز این وبلاگ
از مدتی که به دلیل حجم کارها وبلاگ به روز نشده بود و همچنین به کامنت ها پاسخ داده نشد، پوزش می طلبم.
حال آمده ام با چند مطلب در نقد مسلک شیطانی بهاییت
***************
بحث امروز کنکاشی در کتاب« بیان فارسی» ملعون معروف« سید باب شیرازی» است. جالب این جاست که آنقدر وقاحت این احکام هویداست که شیطان مسلکان می گویند که احکام باب توسط بهاالله نسخ شد، در صورتی که خود« شیطان بهاالله» در کتاب اقتدرات، صفحه 103 می گوید که:« لعنت خداوند بر کسي که بگويد بيان نسخ شده و باطل گرديده.»
نگاهی به کتاب بیان فارسی:
1) همه ي کتب جهان را به غير از کتب من محو و نابود کنيد.(علي محمد شيرازي، بيان فارسی/198).
قسمت1) باید قابل توجه شیطان مسلکانی باشد که اعاده ی تحری حقیقت دارند، یعنی اینکه بدون تحقیق نباید هیچ چیز را قبول کنند. حال که این سید باب می گوید همه کتاب های جهان را غیر از کتاب من نابود کنید، نقض تحری حقیقت نیست؟
اُف بر شما ای شیطان مسلکان!
****************************
2) بر هر زن واجب است که ازدواج کند و حتما صاحب فرزند شود و اگر از شوهرش صاحب فرزند نشد، مي تواند با اجازه ي شوهرش به مرد بابي ديگري مراجعه کند تا براي شوهرش، فرزندي توليد کند.(علي محمد شيرازي، بيان فارسي/298)
قسمت2) باید برای کسانی باشند که خواهان صفت _ ببخشید_ دیوثی هستند. زیرا اگر شوهری اجازه دهد که همسرش با شخص دیگری زنا کند، جز این است؟
عجب حکمی داد این آقای باب. با این حکم دقیقاً دستور به زنا می فرمایند، همان چیزی که خداوند در قرآن کریم آن را نهی کرده و برای آن عذاب در آخرت وعده داده است.
البته برای بهاییان این امر تعجب آوری نیست، چون این شیطان مسلکان ازدواج با محارم را حلال می دانند! خوب این هم چیزی است شبیه آن!!!
***************************
3) استعمال دارو مطلقا حرام است.(علي محمد شيرازي، بيان فارسي/324)
با دقت تمام روی این جمله تمرکز کنید و روی کلمه مطلقاً تفکر.خلاصه کلام این که به هیچ وجه الممکن نمی بایست دارو مصرف کرد، حتی اگر به حال مرگ افتادی!
راستی این شیطان مسلکان تا به حال به حکم و دستور جامه عمل پوشانیده اند؟
اگر اشتباه نکنم خودشان هم هنگام مصرف دارو ، یواشکی لعنتی به این سید باب فرستاده اند که استعمال دارو را حرام اعلام کرد.
*************************
4) اموال کساني که به من ايمان ندارند گرفته و مصادره نماييد.(علي محمد شيرازي، بيان فارسي/157)
دینی که مدعای صلح جهانی و وحدت میان تمام مردم جهان دارد اینگونه می خواهد بین مردم دنیا دوستی و مودت ایجاد کنند؟؟؟ با غارت اموال آن هایی که به شیطانی چون باب ایمان نیاورده اند؟؟؟؟؟؟
شیطان مسلکان!!!!!! چه جوابی دارید؟
************************
در پایان کلام مناسب می بینم که سخنی از جناب باب را که در « صحیفه عدلیه/5» رانده است را برای شما بنویسم. قابل توجه شیطانی مسلکانی که هم باب را قبول دارند و هم عدم خاتمیت پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد(ص) را!
«اين شريعت مقدسه (اسلام) نسخ نخواهد شد. بَل حلالُ محمدٍ حلالُ الي يَوم القيامَهِ و حرامُ محمدٍ حرامٌ الي يَومِ القيامه»(علي محمد شيرازي، صفحه عدليه/5)
نوشته شده توسط بهاالله ملعون در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 ساعت 23:55 موضوع | لینک ثابت
به نام خدا
یکی از مواردی که من در سایت ها و وبلاگ ها می دیدم این بود که بهاییان منحرف ازدواج با محارم را جایز می شمارند الا با زن پدر برای پسر و شوهر مادر برای دختر. یعنی ازدواج با همه ی برادر، خواهر، پدر ، عمو و ... حلال است. گفتم شاید مخالفان مسلک شیطانی بهایی در این مورد اغراق کرده باشند، چون اظهر من الشمس است که ازدواج با محارم در همه ادیان رد شده است، علاوه بر زشت و ناپسند بودن آن عوارض بسیار بدی از لحاظ پزشکی و بهداشت دارد.در ضمن در سایت ها و وبلاگ های بهایی ها هم این موضوع به شدت نفی شده بود و بهایی های گمراه اظهار می داشتند که دشمنان ما از هر ترفندی برای مخالفت استفاده می کنند و بر چسب های متعددی به ما می زنند. همین خاطر بود که من بر آن شدم ببینم این راست است که بهایی ها ازدواج با محارم را حلال می شمارند و یا اغراق است؟
در کتاب «اقدس» که مورد قبول مسلک شیطانی بهاییت است در قسمت ملعقات و در صفحه 238 ( سوال50) می خوانیم:
سؤال : از حلّيّت و حرمت نکاح اقارب.
. جواب : اين امور هم به امنای بيت العدل راجع است
یعنی از دواج با محارم را به نظر بیت العدل ارجاع داده است. پس تا این مرحله می بینیم که حرام نیست.
و منشی بیت العدل گفته است:
در این نامه شما راجع به محدودیت های حاکم بر ازدواج با اقارب سوای موردی که ازدواج با زن پدر را ممنوع می سازد سوال کرده اید بیت العدل اعظم همچنین خواسته اند به اطلاع شما برسانیم که آن معهد اعلی هنوز موقعیت را برای صدور قوانین تکمیلی راجع به ازدواج با اقارب مقتضی نمی داند.
("انوار هدایت صفحه 487 حکم 1289 در موضوع ازدواج بین فامیلی
پس بیت العدل اعظم هم ازدواج با محارم را حرام نمی داند. پس این بهاییان گمراه چرا خود را گول زده و می گویند که این یک برچسبی است که مخالفان به ما زده اند؟
*********
نوشته شده توسط بهاالله ملعون در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 ساعت 22:16 موضوع | لینک ثابت
این وبلاگ در اعتراض به هک کردن وبلاگ اسلام دین برتر الهی ایجاد شده است.
وبلاگ دین برتر الهی توسط عده ای بهائی شیطان مسلک هک شده است...
به زودی فعالیت خود را آغاز خواهیم کرد....
نوع فعالیت ما در راستای آشنایی نوع بشر با آیین شیطانی بهائیت است ....
نوشته شده توسط بهاالله ملعون در جمعه چهاردهم فروردین 1388 ساعت 12:30 موضوع | لینک ثابت
منوی وبلاگ
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
آخرین نوشته ها
تحری حقیقت در مسلک شیطانی بهائیت
نگاهی به بیان فارسی از شیطان باب
ازدواج با محارم در مسلک شیطانی بهائیت
هدف
نوشته های پیشین
سایر امکانات
^ بالای صفحه ^